6 ماهگیت مبارک عسل مامان
دختر گلم خیلی شرمنده که دیر شد .این چند وقته کارای مامانی زیاد شده کارهای مدرسه سنگینه وبدجور سرماخوردم شماهم روز به روز ماشا الله شیطون تر میشی فدات شم وباید حواسم بیشتر به شما باشه خدا عزیز جون عمه هاتو ن حفظ کنه اگه اونا نبودن نمی تونستم به شما وکارهام برسم .در مراقبت از شما خیلی کمک حالم هستن .خلاصه کارا در هم شده ودو سه روزه که صدام در نمیاد از دست دانش آموزام بگذریم گل دخترم چون جمعه شش ماهت تمام می شد واکسن شش ماهگیتو پنج شنبه زدیم . طبق معمول اول رفتیم قد و وزنت کردن ودور سرتا اندازه گرفتن که خدا رو شکر همه چی خوب بود. بعد رفتیم واکسن بزنیم دوتا واکسن به پاهای کوچولوت زدن اولین واکسن که زدن شما قرمز شدی واز درد صدات قطع شد منم هول کردم و سریع بلندت کردم که شروع کردی به هق هق خانم پرستار گفت خانم نترس دلت بیشتر از اینا باشه یعنی مقاوم باش خلاصه واکسن دوم هم زدن و شما حسابی گریه کردی وقتی تموم شد بغلت کردم با بابایی سوار ماشین شدیم تا تو ماشین نشستیم بریم خونه شما چشماتو بستی وهق هق میکردی .وخواب رفتی خلاصه تا دو روز مواظب بودم تب نکنی خدا رو شکر تب هم نکردی .اینم عکس وقتی برگشتیم خونه .دختر گلم غش کرده .مامانی بمیره برات

کارهای جدید نازنین ام رادر ادامه مطلب بخوانید وببینید
خلاصه بعد از یک ساعت از خواب بیدار شدی و اولین کاری که شما کردی این بود تند غلت زدی و شروع کردی به سینه خیز رفتن . شیطون بلا تا واکسن میزنی کار جدید انجام میدی. صبح شنبه وقتی داشتم آماده ات میکردم که بابایی شما راببره خونه عزیز جون متوجه شدمروی دست کوچولوت و انگشت کوچیکت یک جوش تاولی زده اول فکر کردم چیزی گزیده دست کوچیکتا خیلی ناراحت شدم . همون روز زنگ تفریح که اومده بودم شیرت بدم بعد از اینکه شیرت دادم گفتم کمی بازی کنی چون با جوراب نمی تونستی سینه خیز بری جوراب تا در آوردم شکه شدم همون جوش رو وکف پاهای کوچلوتم زده بود خیلی ترسیدم به بابایی گفتم .بابایی گفت به احتمال زیاد حساسیته دکتر هم که رفتیم همین و گفت و دوتا پماد داد.انشا ا... هرچه زودتر خوب بشی. گل دخترم.
عکس گل دخترم با قناری خونه

عکس خانوادگی

اینم مامانی ونازنین



6 ماهگیت مبارک عسل مامان 

