نازنین زهرا نازنین زهرا ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

فسقلی من وبابا

سال جدید مبارک گلم

سلام گلم شرمنده که زودتر نیومدم  سال نو رو بهت تبریک بگم .دوستان سلام سال نو همه مبارک . گلکم امسال سال اولی که عید نوروز با من وبابا ناصر بودی . اینقدر فدات شم شیطون شدی که نگو. چند روز اول عید که از صبح بیدار میشدی تا شب تا نمیخوابیدی تو طول شب هم خیلی بیدار می شدی .من وبابایی حسابی خسته شدیم دیروز باهم رفته بودیم عزاداری خانم فاطمه (س) شما خیلی اذیت کرذی معلوم بود خوابت میاد زود خونه اومذیم وشما ذو ساعتی خوابیدی خیلی خسته بوذی بعد ار این که بیدار شدی .متوجه شدم یکی از دندان های بالات سر زده فهمیدم بی قراری این چند روز هم به همین خاطر بوده ... . عزیزم خیلی دوست دارم .شیظون بلای من. عکس های که مهمونی میخواستیم بریم نازنین منم ...
5 فروردين 1394

نزدیک سال نو

سلام قربونت برم یک هفته به سال نو مونده ومامانی خونه تکونیشا شروع نکرده .شما هم خیلی شیطون بلا شدی، یاد گرفتی با گرفتن میز ومبل وچیزهای دیگه از جا ت بلند شی وبایستی . الهی دورت بگردم حالا چندتا عکس قبل از سال جدید یک روزبرفی هیچ وقت با شیشه هیچی نمیخوردی برای اولین بار اینجا هم به ویترین چسبیدی تا بلند شی دورت بگردم   ...
20 اسفند 1393

بعد از 9 ماه رفتیم اصفهان

سلام  دلبندم ما بعد از به دنیا امدنت هیج جا نرفتیم کهوقتی نه ماهت تموم شد بابایی ما را برذ اصفهان پیش خاله فری وسپهر .عزیزم خیلی اونجا شیطونی کردی با سپهر بازی میکردی به من که خیلی گدشت از بازیگوشی های شما هم معلوم بود به شماهم خوش گذشته اینم عکس های اصفهان. این جا هم شماو سپهری مسابقه ماست خوری دادید. بقیه عکس ها وخاطرات در ادامه مطالب   عزیرم وقتی اصفهان رفتیم بابا ناصر تنها رفت بازار وبرای شما کلی اسباب بازی خرید. استخر ،توپ ،گوشی لمسی، فیل طبل زن ، خونه سازی و... اینجا تا آمدیم خونه بابا به کمک پسرعموش استخر را باد کردن وداخلش توپ گذاشتیم شماهم رفتی تو استخر وکلی خوشت او...
14 اسفند 1393

نه ماهگیت مبارک

سلام عسل من ، سلام تمام زندگی من ، امروز دخترم نه ماهت کامل میشه و وارد ماه دهم میشی . عزیزم خیلی بازیگوش وشیطون وبلا شدی الهی مامان به قربونت بره. کارخاصی یاد نگرفتی دو ماهه تلاش میکنی بعد سینه خیز رفتن چهار دست وپا بری اما انگار پاهای کوچولوت قدرت ندارن انشا ا... زود موفق  میشی . کلمات جدیدی یاد گرفتی وقتی چیزی میخوای که بهت بدن میگی ( دِ دِ) یعنی بده . وقتی بغل هستی میخوای طرف حرکت کنه میگی (بُ بُ) یعنی برو . علاقه زیادی به برنامه تلویزیون داری وقتی تماشا میکنی به هیچ کس توجه نمیکنی .راستی قراره امروز بریم پیش خاله فری وسپهر اصفهان من که خیلی خوشحالم. خیلی خیلی .دلم برای خاله فری وسپهر تنگ شده.دوست ذارم .فعلا ...
14 اسفند 1393

هشت ماهگیت مبارک عشق مامان

دختر گلم شرمنده که دیر به دیر میام اخه کار مامانی زیاده و وقت نمیکنم شما هم خیلی شیطون بلا شدی و یکه ذره آروم قرار نداری کارهای تازه خیلی یاد گرفتی یادگرفتی از حالت نشسته به خوابیده تغییر بدی دیگه نمیتونم ساکن یک جا قرارت بدم برم کارهامو انجام بدم . باید بیشتر مراقبت باشم ریزترین چیزها را میبینی و تندی میزاری تو دهنت قربونت برم خدا رو شکر بهتر شدی . خیلی خوشحالم دوست دارم همیشه سالم وسلامت باشی و از خدا می خوام مراقبت باشه عسل مامان .راستی یادم رفت بگم تازه یکی دو روزه یه سفیدی مثل مروارید روی لثه قشنگت پیدا شده انگار میخوای دندون در بیاری مریضی و دندون در آوردنت  باهم بود . حالا هرچی بود بالاخره تموم شد . عزیزم راستی بلد شدی دست بزنی ...
21 بهمن 1393

آش دندونی

سلام فدات بشم  حدود سه هفته است که بی تابی می  کنی و مریض شدی از دهانت خیلی آب میادو روزی پنج شش دفعه شاید هم بیشتر باید عوضت کنم ، من و بابایی خیلی نگرانت هستیم .کاشکی زود خوب بشی . همه گفتن برای اینکه می خوای دنذون در بیاری . برای همین تصمیم گرفتیم برات آش دندونی بپزیم . البته من به خاطر کارهای مدرسه نتونستم عمه مریم زحمت پختن آش را کشید خیلی ممنونیم عمه اینم عکس آش دندونی نازنین جون این جا نازنین خانم با آش دندونی این جاهم گلم یهو هجوم آورد تو آش الهی من قربونش برم دوست دارم عشقم نازنینم ...
10 بهمن 1393

تمام هستی من

سلام فندق مامان الان که دارم می نویسم شما گرفتی خوابیدی شرمنده ببخشید که دیر به دیر میام این دو هفته سرم حسابی شلوغ بوده . از خدای بزرگ ممنونم که تو رو به من داد .فدات بشم تازگی ها بد غذا شدی وخوب غذا نمیخوری فکر کنم برای دندونته تصمیم گرفتم آش دندونی درست کنم. خیلی دوست دارم عشق من.
29 دی 1393