نازنین زهرا نازنین زهرا ، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 16 روز سن داره

فسقلی من وبابا

4 ماهگیت مبارک

سلام دخترم عزیزم امروز 4ماهت تموم شد فدات شم از وقتی که واکسنتا زدیم شروع کردی به غلتیدن .الهی من به قربونت برم.   دو روز بدجوري گوش سمت راستا میمالی نمیدونم میخاره یا درد میکنه .وقتی بغلت میکنم وبرات شعر میخونم یا حرف میزنم آروم میشی.دوست دارم خدا پشت و پناهت باشه.عکس های غلتیدنت هم سر فرصت میزارم.
14 مهر 1393

واکسن 4 ماهگی

سلام گل دخترم .امروز من وبابایی شما را بردیم بهداشت تا واکسن چهار ماهگیتو بزنی میدونم4روز زودتر بردیمت دوشنبه چهارماهت تموم میشه اما چون من وبابایی باید میرفتیم سرکار و همچنین وسط هفته بود گفتیم چند روز زودتر واکسنتا بزنی. یه کوچولو گریه کردی بعد تو بغلم خواب رفتی امروز به خاطر استامیفون همش خواب بودی گلم .خیلی هم شیطون شدی.تازه بعد از ظهر سه تایی رفتیم بیرون وچندتا لباس زیردکمه دار برلت خریدیم.دوست دارم گل دخترم.
10 مهر 1393

سرکار رفتن مامانی

سلام دختر گلم ؛ من دو روزه سر کلاس میرم دقیقا از روز شنبه 5 مهر عزیزم من به خاطر شما اینکار وکردم از دست من ناراحت نباش من دیدم اگه 15 آذر برگردم سرکار معلوم نیست کدوم مدرسه باید برم واونجوری باید خیلی زود از خونه بیرون میرفتم و دیر به خونه میومدم اما الان میتونم زنگ تفریح ها بهت سر بزنم وبیشتر حواسم بهت باشه  من هم درخواست دادم که از ادامه مرخصی ام صرفه نظر کرده در عوض در مدرسه روبه روی خونه مشغول به کار شم اول مهر جور نشد کمی ناراحت شدم بعد گفتم شاید صلاح اینطور بوده وبا خود گفتم راضیم به رضای خدا که دیروز صبح بهم اطلاع دادن که برم مدرسه وجور شده. دختر گلم منو ببخش  با اینکه دوبار بهت سر میزنم اما وقتی ظهر میام خونه خیلی ذوق می...
6 مهر 1393

تولد دختر خاله محبوبه فاطمه جون

سلام گل دختری دیروز تولد فاطمه دختر خاله ات بود عزیزم ساعت 5 رفتیم تولد تا ساعت 9و نیم اونجا بودیم اول شما همه جا را با دقت نگاه میکردی اینقدر  کنجکاوی کردی که یهو خوابت برد تا آخر مهمونی خوابیدی عزیزم خاله محبوبه ما را شام نگه داشت  زحمت کشید پیتزا خرید شما هم هی دستو میخواستی به پیتزاها بزاری فدات شم .بعد اومدیم خونه شما خواب رفتی دوباره .دوست دارم عزیزم
29 شهريور 1393

اتفاقات جدید 2

سلام گل دخترم عشق مامان امروز تولد بابا ناصر وعمه زهرا اشتباه نکن عمه زهرا 2 سال از بابایی کوچیکتره تولدشون تو یه روزه خلاصه امسال برای بابایی کادو نخریدیم کیک نخریدیم فقط بهش گفتیم تولدت مبارک ،اما هم دیشب هم امروز گذاشتم والیبال ببینه واز فیلم مورد علاقه ی خودم گذشتم بگذریم اتفاق جدیدی که افتاده اینه شما وقتی دستای کوچولوتو میگریم بلند میشی و وقتی جلوی تلویریون میذاریمت به تلویزیون خیره میشی وتا وقتی که حوصله ات سر نرفته نگاه میکنی بعضی اوقات هم صدا میکنی و میگی بوف فکر میکنی آدم های تلویزیون با شما حرف میزنن. مامان جون 11 روز دیگه مدرسه ها باز میشه بابایی از پیشمون میره بهت نگفته بودم من وبابایی معلم هستیم من تا 15 آذر همش پیشتم اما بابای...
20 شهريور 1393

خارش لثه نازنین

سلام دختر قشنگم دو روزه بی قراری شب ها تا ساعت 4صبح بیداری وقتی هم که بیداری انگشتات و میذاری تو دهنت وبه لثه هات میکشی ومدام ازدهنت آب میاد .فکر کنم دندونت میخواذ در بیاد .میدونم داری زجر میکشی من وباباتم نمی تونیم کاری هم بکنیم.خیلی دوست دارم امیدوارم زود خوب بشی فدات شم.    
18 شهريور 1393

سه ماهگی نازنینم

سلام دختر گلم امروز شما سه ماهت تموم شده الهی مامان قربونت بره .روز به روز بزرگتر وخانم تر میشی راستی چقدر خوبه که میتونم ازت فیلم وعکس یادگاری بگیرم امروز خاله محبوبه یک فیلم  از 7سال پیش نشونم داد چقدر بچه بودم یادم هم نبود که اینکارا را انجام دادم.خیلی خوبه مگه نه.راستی هر وقت برات آهنگ میزارم دست وپاهاتو تکون میدی ومیخندی .امروزم با عزیز جون بردیمت حمام  تازگی ها هروقت میرفتی حمام بعدش. خوابت نمیبرد .منم امروز قبل حمام با روغن بادام  تلخ سرتو ماساژ دادم بدنتم با روغن فیروز ماساژ دادم بعد حموم راحت خوابیدی. الان هم خیلی ناز خوابیدی خیلی دوست دارم.فعلا
14 شهريور 1393